ذبيح الله صفا

395

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آشكارست . - اثير از معاصران كمال الدين اسمعيل اصفهانى و رفيع لنبانى بوده و ميان او و آن دو استاد رابطهء مصادقت وجود داشته است . دولتشاه « اشعار عربى بسيار » به دو نسبت داده و نوشته است كه « سخن را دانشمندانه مىگويد » « 1 » و نيز بشهرت ديوان او مانند ديوان دو معاصر استادش كمال الدين اسمعيل و رفيع الدين لنبانى در عراق اشاره مىكند « 2 » . - از ممدوحان وى يكى اتابك ازبك بن اتابك محمد جهان پهلوان آخرين پادشاه از اتابكان آذربايجان ( م 622 هجرى ) بود و ديگر سليمانشاه ايوائى كه بعد ازين دربارهء آن هر دو سخن خواهد رفت . وفات اثير اومانى را در سال 656 و 665 نگاشته‌اند . * * در ذيل اين مقال گفتارى را كه دربارهء اثير الدّين اومانى در اوايل عهد شباب و پيش از سال 1315 شمسى ولى قريب به آن ، نوشته و در سال 1326 شمسى بمرحوم على اكبر دهخدا مؤلف « لغت‌نامهء دهخدا » داده بودم و او آن را بنام من در لغت‌نامهء خود ذيل عنوان اثير الدين اومانى طبع كرده بود ، به ياد وى ، نقل مىكنم تا ذكرى از آن مرد پاكباز دانشمند نيز درين كتاب شده باشد ، رحمه اللّه و تغمّده بمغفرته . اثير الدين اومانى : نام او را صاحب مجمع الفصحا و آتشكده عبد اللّه و لقب او را در همهء تذكره‌ها اثير الدين آورده‌اند و كمال الدين اسمعيل گويد : اثير دين را رسميست بر زبان قلم * پيام روح قُدُس دم بدم ادا كردن بنوك كلك گهر را جگر همى سفتن * بگام صيت مجارات با صبا كردن و او خود در اشعار خويش گاه تخلّص اثير كرده است چنان كه درين بيت با ايهامى : ليكن ز روى عقل تو دانى كه در جهان * در لطف طبع هيچ وراى اثير نيست و اومانى نسبت اوست به « اومان » قريه‌يى از توابع همدان نزديك كردستان ، و به همين سبب است كه دولتشاه اصل وى را از همدان دانسته است .

--> ( 1 ) - تذكرة الشعرا ، تهران بتصحيح آقاى عباسى ص 190 ( 2 ) - ايضا ص 174 و 190